نوروز 93
با سلام به دوستهای گلم. امیدوارم سال نو بر همهی شما عزیزان مبارک باشه و سالی باشه براتون پر از اتفاقات خوش.
ببخشید که خیلی دیر کردم. راستش هفته ی پیش پست م رو نوشته بودم ولی چون عکس ها رو نریخته بودم اینقدر طول کشید.چقدر زود گذشت این تعطیلات عید و دوباره برگشتیم سر خونه زندگیمون و روز از نو روزی از نو. تو این دو هفته تمام مدت دورم شلوغ بود و حالا که برگشتیم کلی احساس تنهایی میکنم ، سال تحویل امسال خیلی مثبت بود و گرمای وجود و حضور مهرسام سال تحویل امسال رو برامون شیرینتر از همیشه کرد .از مهرسام بگم که اقا مهرسام ما داره روز به روز شیرینتر از روز قبل میشه و با کارهای جدیدش ما رو سورپرایز میکنه. این روزها از صبح تا شب باید دنبالش باشم و از زیر میزو مبل بگشمش بیرون چون وروجک یاد گرفته چهار دست و پا میره و دیگه از هر جایی دوست داشته باشه سر درمیاره عاشششششششششششقتم بچه.
خب از چند هفته ی گذشته بگم که..
27 اسفند آقا مهرسام ما هشت ماهه شد و از صبح همون روز مهرسام شروع کرد به ابریزش از بینی ،اولین کاری که کردیم بردیمش پیش دکتر و دیدیم که بله توی مراسم تولد ویروس سرما خوردگیرو گرفته.فرداش با خوردن داروها تازه انگار مریضی خودشو نشون داد صبح 29 ساعت 4 برای دادن داروهای مهرسام از خواب بیدار شدم و حسابی حالم گرفته شد بچهم ناله میکرد. اول درجه گذاشتم دیدم که تب داره تا شب مرتب داروهاشو دادم که برای سال تحویل احساس کردم بهتره
صبح روز یکم وقتی بیدار شد باز تب داشت و بیحال بود ،بعد ازخوردن صبحونهش هم همه رو بالا آورد.شنبه 2 فروردین قرار بود صبح زود حرکت کنیم به سمت ملایر که با دیدن حال مهرسام تصمیم گرفتیم اونروز صبر کنیم و گذاشتیم برای فردا، خلاصه که تا شب هرچقدر استامینافن میدادم تبش کم میشد اما قطع نمیشد تا جایی که به 38.8 رسید ، بلافاصله با دکترش تماس گرفتیم گفت شیاف بزن واسش و باز مواظب تبش باش و اگه بالا تر رفت و بهتر نشد دوباره تماس بگیر ،با زدن شیاف تب قطع شد اما بعد از چند ساعت باز بر میگشت صبح روز دوم خوب بود و مام راهی شدیم ، توی راه هم کمی تب داشت و تا شب که رسیدیم دیگه تبش قطع شد ولی صبح فرداش که داشتم میشستمش دیدم که کل بدنش دونههای قرمز زده میخواستیم ببریمش دکتر که سمیه جون گفت نگران نباشیم و سوگند هم قبلآ اینطوری شده، وگفت سه روز تب میکنن و سه روز هم بدنشون دونه میزنه بعد خودش خوب میشه که با یه سرچ توی نت دیدم که بله یه ویروس به نام روزلا هست که بچه های زیر 2 سال میگیرین و هیچ دارویی هم نیاز نداره خلاصه که بعد از روز سوم دونه هامحو شدن و مام خیالمون راحت شد . تا قبل از این مریضی بدترین سختی مهرسام واکسنهاش بود که هیچ کدومش خیلی اذیتش نکرد. حتی مهرسام تبش هم از 37 درجه بالاتر نمیرفت. طوری که من میگفتم این همه میگن بچه فقط مریضیش سخته، اونقدرها هم سخت نیست! این بار تازه فهمیدم بچهی مریض یعنی چی و حسابی تنم لرزید. جیگرم آتش میگرفت وقتی میدیدم جگرگوشهم داره ازتب ناله میکنه و لپهای صورتیش مثل لبو قرمز شدن و هیچ علاقهای به بازی و شیطونی نداره. به مامانم میگفتم فقط بچه سالم باشه دیگه هیچ چیز مهم نیست
بعد از این ماجرا تازه رسماً مسافرتمون شروع شد. هوای ملایرخیلی تمیز و صاف بود؛ این رو کاملاً از رنگ آبی آسمون میشد فهمید مام توی این 15 روز حسابی استفاده کردیم کلی خوش گذروندیم تولد بابا رو هم روز پانزدهم گرفتیم و عصر اون روز برگشتیم تهران .حالا از کارای مهرسام تو 8 ماهگی بگم
پسرم تو هفتهی گذشته کلی کارهای جدید یاد گرفته و تقریباً هر روز ما رو سورپرایز میکنه یاد گرفته میگه دَدَ! دیگه موقع لباس پوشیدن میدونه برای بیرون رفتن داریم حاضرش میکنیم و مرتب میگه دد تا بریم بیرون. این روزها هر روز با یه کلمهی جدید ما رو خوشحال میکنه. اولین باری که گفت ماما باورم نشد که منظورش من باشم ولی وقتی دیدم از تو بغل باباش به من نگاه میکنه و میگه ماما و میخواد بیاد تو بغلم تازه باورم شد که با منظور داره میگه. قند تو دلم آب شد و تازه باورم شد مامان شدم. الهی من فدای اون صدای نازت و بابا ماما گفتن بامزت بشم که دل مارو آب کردی فرشتهی من. گاهی از خودش صداهای دمباله دار مثل دقدییییییدقدییییی اببووووو ادددد داا نام نامممممم داتااااووو دام دام داممم و کلی صداهای دیگه در میاره که مثلاً داره شعر میخونه. عاشق پیش نمایش sd your baby can read و تا شروع میشه هر کاری داشته باشه و هر جای خونه باشه تا آخرش رو میبینه و میخنده. روی روروکش یه دسته داره که باید کشیده بشه تا صدا بده و یادگرفته با تمام قدرت اونو میکشه و ذوق میکنه.تا ظرف غذاش رو تو دستم ببینه زود خودش رو بهم میرسونه. وقتی عروسک کوچولوهای حمامشو با خودمون میبریم حمام با دستاش شالاپ شالاپ میزنه روشون تا برن زیر آب و از آبی که به صورت خودش میپاشه تعجب میکنه .یکبار که نزدیک بخاری شده بود بهش گفتم مهرسام دست نزنی مامان جیزه دیدم بلافاصله بعد من تکرار کرد جیییز و حالا هر بار که آتیش میبینه میگه جیزز. وقتی چیزیرو از جلو دستش بر میدارم و میگم نه نه نه ابروهاشو میبره بالا و بهم نگاه میکنه و چند بار میگه إه إه إه که خیلی جیگر میشه من حسابی از این کارش سورپرایز میشم و پیش خودم فکر می کنم بچه ها چقدر زود بزرگ میشن. خلاصه خیلی بامزه شده و خدا رو شکر بچهی خوشحالیه و بیشتر دوست داره شاد باشه تا گریه کنه. همچنان دوست داره همه چیز رو گاز بزنه. دیگه کاملآ خود کفا شده یعنی بدون کمک میشینه و از این حالت چهار دستو پا راه میوفته و دوباره که خسته شد خودش یا دراز میکشه و یا میشینه. کار جدید دیگش هم اینه که دست میده و تا میگم مهرسام دست بده دستش رو با خوشحالی میاره جلو. من هم دست میدم و بهش میگم سحر هستم و از آشناییتون خوش وقتم. خلاصه اینکه خیلی بامزه شده و اگه چند ساعت نبینمش دلم حسابی براش تنگ میشه.بقیه کاراش رو تو پست بعدی مینویسم چون این پست خیلی طولانی شد بنظرم و اگه بخوام ادامه بدم کلی دیگه باید بنویسم
8ماهگی نفسم






نوروز 93 

